اژدهای جن و حضرت علی
اژدهای جن و حضرت علی
روزى امام على علیه السلام در کوفه بالاى منبر مشغول خطبه خواندن بود که ناگهان اژدهایى از جانب منبر ظاهر شد و از پله هاى منبر بالا رفت تا به نزدیک حضرت رسید.
مردم ترسیدند و خواستند که آن را از نزد حضرت دفع کنند. امام به مردم اشاره کردند که کارى به او نداشته باشند. اژدها وقتى به پله آخر رسید حضرت کمى خود را خم کردند و اژدها گردنش را دراز و دهان به نزدیک گوش امام قرار داد........
روزى امام على علیه السلام در کوفه بالاى منبر مشغول خطبه خواندن بود که ناگهان اژدهایى از جانب منبر ظاهر شد و از پله هاى منبر بالا رفت تا به نزدیک حضرت رسید.
مردم ترسیدند و خواستند که آن را از نزد حضرت دفع کنند. امام به مردم اشاره کردند که کارى به او نداشته باشند. اژدها وقتى به پله آخر رسید حضرت کمى خود را خم کردند و اژدها گردنش را دراز و دهان به نزدیک گوش امام قرار داد.
مردم ساکت و متحیر شدند. در این وقت اژدها صداى بزرگى کرد که اکثرا شنیدند. حضرت لبان مبارک را به حرکت درآورده بود و اژدها گوش مى داد.
اژدها از منبر پائین آمد. گویا زمین او را بلعید. حضرت خطبه را ادامه داد و آن را تمام کرد و از منبر پائین آمد.
مردم دور حضرت جمع شدند و از حال اژدها و کیفیت ملاقات با حضرت پرسیدند، فرمود: آن طورى که شما گمان کردید نبود، بلکه او حاکمى از حکام جن بود که در حکمى دچار اشتباه و مشکل شده بود، به نزدم آمد و حکم آنرا تقاضا کرد؛ من حکم را به او فهماندم ، پس مرا دعا کرد و رفت (597).
الارشاد ص 183

